قیمت جان: یک انسان چقدر می ارزد و چرا سیاست گذار باید بداند؟

علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه ای آینده پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه ها

بگذارید با پرسشی بی پروا و ناراحت کننده شروع کنیم: جان یک انسان، چند ریال می ارزد؟ احتمالاً نخستین واکنش شما، انزجار از چنین پرسشی است؛ جان که قیمت ندارد؛ اما صبر کنید؛ سیاست گذاران هر روز، بی آنکه به زبان بیاورند، به این پرسش پاسخ می دهند؛ وقتی بودجه ی ایمنی جاده ها را کاهش می دهند، وقتی استاندارد آلایندگی یک کارخانه را تصویب می کنند و وقتی تصمیم می گیرند چند آمبولانس برای یک استان بخرند، در واقع دارند به طور ضمنی، ارزشی برای جان انسان ها تعیین می کنند؛ پرسش این نیست که «آیا باید برای زندگی ارزش پولی قائل شویم؟» پرسش این است: «آیا ترجیح می دهیم این ارزش گذاری، آگاهانه و شفاف باشد، یا کور و پنهان در پسِ تصمیم های اداری؟»

اینجاست که مفهوم «ارزش آماری زندگی» از دل مباحث آکادمیک بیرون می آید و بر میز سیاست گذاری می نشیند؛ نه برای قیمت گذاشتن روی روح انسان، که برای خردمندانه تر خرج کردن پولی که قرار است جان ها را نجات دهد.
ارزش آماری زندگی چیست و چه چیزی نیست؟

پیش از هر چیز، باید یک سوءتفاهم رایج را زدود؛ ارزش آماری زندگی، ارزش جان یک فرد مشخص نیست؛ هیچ اقتصاددانی ادعا نمی کند جانِ شما فلان قدر می ارزد؛ ارزش آماری زندگی، ارزشی است که جامعه برای کاهش اندک ریسک مرگ در میان جمعیتی بزرگ قائل است.

تصور کنید یک برنامه ی ایمنی شغلی، ریسک مرگ هزاران کارگر را به میزان یک در ده هزار کاهش دهد؛ این یعنی به طور آماری، از مرگ یک نفر در آن جمعیت جلوگیری شده است؛ اگر این برنامه، مثلاً ده میلیارد تومان هزینه داشته باشد و جامعه حاضر باشد این هزینه را بپردازد، آن گاه می گوییم ارزش آماری هر زندگی نجات یافته، ده میلیارد تومان است؛ این عدد، نه قیمت جان یک انسان، که میزان تمایل جامعه به پرداخت برای حفاظت از جان شهروندانش را نشان می دهد.

بازار کار، اعتراف گاه خاموش ما

حالا این عدد را چگونه می شود اندازه گرفت؟ یکی از معتبرترین روش ها، رجوع به بازار کار است؛ هر شغل، بسته ای از حقوق و ریسک است. دو شغل مشابه را تصور کنید: یکی کارمند اداری با حقوق متوسط و ریسک مرگ تقریباً صفر و دیگری کارگر سکوی نفتی با همان مهارت ها، اما با ریسک مرگ سالانه ی یک در هزار و حقوقی بالاتر.

این «مابه التفاوت دستمزد»، اعتراف نامه ی خاموش بازار است. کارگران، با انتخاب شغل های پرخطر، در واقع می گویند: «من حاضرم در ازای دریافت X تومان حقوق بیشتر، ریسک مرگ اندکی را بپذیرم.» اگر این اختلاف دستمزد را بر افزایش ریسک مرگ تقسیم کنیم، به ارزش آماری زندگی می رسیم؛ عددی که ترجیحات واقعی مردم را آشکار می کند، نه پاسخ آن ها به پرسش نامه های انتزاعی.

این روش، که به رویکرد «ترجیحات آشکارشده» معروف است، در دهه های اخیر در کشورهای بسیاری به کار گرفته شده است.

مطالعات کلاسیک در آمریکا، ارزش آماری زندگی را حدود 9 تا 11 میلیون دلار برآورد کرده اند؛ در کشورهای در حال توسعه، این عدد کمتر و متناسب با سطح درآمد سرانه است؛ هرچه مردم ثروتمندتر شوند، تمایلشان به پرداخت برای کاهش ریسک مرگ افزایش می یابد؛ چرا که «امنیت»، یک کالای لوکس اقتصادی است.

پرونده ی ایران: عددی که گم شده است

در ایران، فقدان یک برآورد رسمی و به روز از ارزش آماری زندگی، به یکی از گلوگاه های تحلیلی در سیاست گذاری تبدیل شده است؛ تصمیم های پرهزینه ای مانند تعیین استانداردهای ایمنی معادن، تخصیص بودجه به جاده سازی، یا تصویب مقررات آلایندگی صنایع، همگی نیازمند مقایسه ی هزینه های اجرا با منافع نجات جان انسان ها هستند؛ اما وقتی ارزش آماری زندگی نامعلوم باشد، این تصمیم ها در تاریکی گرفته می شوند.

مطالعات انگشت شماری که با استفاده از داده های بازار کار ایران انجام شده، ارزش آماری زندگی را در بازه ای حدود 2 تا 5 میلیارد تومان (بسته به سال مطالعه و نرخ ارز) برآورد کرده اند؛ این عدد، اگرچه تقریبی است، اما پیامدهای سیاستی عمیقی دارد. برای مثال، اگر یک پروژه ی ایمنی سازی جاده ای با هزینه ی 20 میلیارد تومان بتواند از مرگ 10 نفر در سال جلوگیری کند، آن گاه با ارزش آماری 3 میلیارد تومان، این پروژه کاملاً توجیه پذیر است؛ چرا که منفعت آن (30 میلیارد) از هزینه اش بیشتر است؛ اما اگر همان بودجه صرف پروژه ای شود که فقط جان یک نفر را نجات دهد، باید در اولویت بندی ها تجدیدنظر کرد.

هشدار روش شناختی: تخمینی که نباید تیغ شود

با این همه، تخمین ارزش آماری زندگی در ایران با چالش های جدی روبه روست. بازار کار ایران، بازار کاملی نیست؛ دستمزدها لزوماً منعکس کننده ی ریسک ها نیستند؛ چرا که بیکاری گسترده، قدرت چانه زنی کارگران را تضعیف می کند؛ بسیاری از مشاغل پرخطر، نه از سر انتخاب آگاهانه، که از سر ناچاری پذیرفته می شوند؛ این یعنی اختلاف دستمزد مشاهده شده، ممکن است کمتر از تمایل واقعی افراد برای پذیرش ریسک باشد و ارزش آماری زندگی را کمتر از حد واقعی نشان دهد.

همچنین، داده های دقیق و طبقه بندی شده از ریسک مرگ در مشاغل مختلف ایران، به سختی در دسترس است؛ بدون این داده ها، هر برآوردی با حاشیه ی خطای قابل توجهی همراه خواهد بود.

یک فراخوان برای شفافیت

ارزش آماری زندگی، فقط یک عدد دانشگاهی نیست؛ ابزاری است برای پاسخگویی؛ این عدد به شهروندان می گوید که دولت، چقدر برای جان آن ها ارزش قائل است؛ اگر امروز یک استاندارد ایمنی سختگیرانه تصویب نشود، یعنی ارزش آماری زندگی پایین تر از هزینه ی اجرای آن استاندارد برآورد شده است؛ اگر این عدد شفاف باشد، می توان سیاست گذار را بازخواست کرد.

بنابراین، نخستین گام، نه لزوماً رسیدن به یک عدد دقیق، که پذیرش ضرورت محاسبه ی آن است؛ گام دوم، سرمایه گذاری در گردآوری داده های شغلی و ریسک های حرفه ای است و گام سوم، گنجاندن ارزش آماری زندگی در تمام تحلیل های هزینه-فایده ی دولتی.

پرسش آخر را با هم مرور کنیم: اگر سیاست گذار نداند جان یک شهروند چقدر می ارزد، چگونه می تواند برای حفاظت از آن بودجه تخصیص دهد؟ و آیا نیندیشیدن به این پرسش، خود، بی ارزش ترین شکل ارزش گذاری بر جان انسان ها نیست؟ شاید روزی برسد که در کنار نرخ تورم و رشد اقتصادی، ارزش آماری زندگی نیز، هر ساله از تریبون رسمی اعلام شود؛ نه به عنوان قیمت جان، که به عنوان معیاری برای تعهد یک ملت به باارزش ترین دارایی اش.

برچسب:
، ارزش آماری زندگی، ترجیحات آشکارشده، مبادله دستمزد و ریسک، تحلیل هزینه-فایده، ایمنی شغلی، ریسک مرگ، سیاست گذاری سلامت، تمایل به پرداخت، بازار کار ایران، اختلاف دستمزد جبرانی، ارزش گذاری اقتصادی، استانداردهای ایمنی، بودجه ی عمومی، نرخ تنزیل ضمنی، رفاه اجتماعی، ریسک های حرفه ای، داده های شغلی، شفافیت سیاستی، اقتصاد جان، جان انسان

تگ ها ارزش آماری زندگی ارزش گذاری اقتصادی قیمت جان مبادله دستمزد و ریسک

نظرات

captcha